السيد جعفر السجادي
51
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
و ديگرى اتصال به قياس به چيزى ديگر . اتصال حقيقى نيز به دو معنى است يكى « كون الشى » در مرتبت ذات و حد ماهيت خود . صالح براى آن كه منتزع شود از آن امتدادات سه گانهء متقاطعه به طور مطلق و بدون تعيين مرتبتى از كميت و از اين جهت ميان متصل و متصل ديگر فرقى نيست و مماثلت و مساواتى در قدر و اندازهء آنها نيست و متصل به اين معنى جزئى از متصل ديگر نيست و مشارك و عاد و معد و دو جذر و محذور و مباين و اقل و اكثر او هم نيست و بلكه متصل به اين معنى فصل مقوم جوهر بوده و فى حد نفسه براى جسم ثابت است . معنى ديگر ، بودن چيزى است به نحوى كه ميان اجزاى متخالفة الاوضاع موهومهء آن حدود مشتركى يافت شود كه هر يك نهايت بعضى و بدايت بعضى ديگر باشد و از خواص متصل به اين معنى قبول انقسام بلا نهايت است و تمام كميات « جز عدد » متقوم به آن مىباشند اعم از كميات قاره يا غيره قاره و از فصول كميات است . و بالجمله يكى از دو معنى متصل و اتصال حقيقى فصل جوهر است و ديگرى فصل كم است . و به عبارت ديگر نفس اتصال در جهات به طور مطلق مقوم جسم و جزء حد آن است و اما مقدار آن اتصال قسمى از انواع كم مىباشد . اتصال به معنى دوم كه صفت اضافى است نيز بر دو معنى است يكى بودن مقدار يا امر ذى مقدار است به نحوى كه متحد النهايت باشد با ديگرى كه مثل آن باشد اعم از آن كه هر دو موجود باشند يا موهوم و گفته مىشود كه يكى متصل به ديگرى است . قسم دوم بودن جسم است به نحوى كه متحرك شود به حركت جسمى ديگر و گفته شود كه يكى متصل به ديگرى است معنى اول از عوارض كم متصل است و معنى دوم از عوارض كم منفصل است مانند اتصال دو خط زاويه و يا اتصال بعضى از اعضا به بعضى ديگر . « 1 » اتصال امتدادى - منظور صورت جسميه است . « 2 » اتصال به عقل فعّال - اهل ذوق در باب اطلاع و آگاهى نفوس انسانى گويند : نفوس انسانى پس از كمال علم و عمل به عقل فعال مىپيوندند و از حقايق مرتسم در عقل فعال آگاه مىشوند و هر اندازه كمال آنها زيادتر شود پيوند به عقل فعال و در نتيجه آگاهى آنها از حقايق زيادتر مىشود . ملا صدرا كسانى را كه اين قول را باطل مىدانند مورد نقادى قرار داده است و خود مسأله را توجيه عقلى و ذوقى مىكند و گويد : « 3 » نفوس انسانى موقعى كه امورى را ادراك مىكنند ، عين صورت عقلى مدرك مىشوند . از شأن نفوس انسان اين است كه بتواند همه حقايق را ادراك كند و متحد با آنها گردد و نيز از شأن نفوس آدمى اين است كه به صورت جهانى عقلى درآيد مشابه با جهان عينى كه در آن صورت هر موجودى اعم از عقلى و جسمى وجود يابد و بيان شد كه وحدت معانى عقلى از نوع وحدات معمول نيست و اصولا تعدد در
--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، ص 153 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، سفر 3 ، ص 289 . ( 3 ) همان ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 337 - 339 .